ابن نما الحلي ( مترجم : على كرمى )

78

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي )

و دردناك گرفتارش مىسازد ! آن گاه پيامبر گرامى اندوه زده و گرفته ، از سفر خويش بازگشت و بر فراز منبر رفت و در حالى كه حسن و حسين ، دو فرزند گرانمايه‌اش در برابر ديدگانش بودند ، با مردم سخن گفت و به پند و اندرز آنان پرداخت . سفارش دو امانت گرانبها ( 1 ) هنگامى كه سخنانش پايان يافت ، دست راست خويش را بر سر حسن عليه السّلام و دست چپ را بر سر حسين عليه السّلام نهاد و آن گاه سر مبارك را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود : پروردگارا ! بىگمان محمّد بندهء برگزيده و پيامبر توست و اين دو تن از پاكان و شايستگان خاندان من و از برگزيدگان نسل و تبار من مىباشند . اينان همان عزيزانى هستند كه در ميان امّت به يادگار مىگذارم و فرشتهء وحى برايم خبر آورده است كه اين فرزندم ، حسين عليه السّلام ، به دست تبهكاران آتش افروز به شهادت خواهد رسيد و مردم او را در برابر بيداد پيشهء زمانش بىيار و ياور خواهند گذاشت ! بار خدايا ! شهادتش را بر او خجسته ساز ! و او را سرور و سالار شهيدان راه حق قرار ده ! بار خدايا ! خير و بركت را از كشندگان تبهكار او بردار و آنان را رسوا ساخته و در شعله‌هاى سوزان آتش دوزخ درآور ، و آنان را در فروترين طبقهء جهنّم بيفكن ! هنگامى كه سخنان پيامبر به اينجا رسيد ، صداى ضجّه و گريهء مردم در فضاى مسجد پيچيد . پيامبر گرامى رو به آنان كرد كه : « أ تبكون و لا تنصروه ؟ » آيا مىگرييد و ياريش نمىكنيد ؟ سپس بازگشت و در حالى كه رنگ چهره‌اش دگرگون گشته و سيماى نورافشانش سرخ و برافروخته شده بود ، دگرباره به سخن پرداخت و در حالى كه سيلاب اشك از ديدگانش روان بود ، رو به بارگاه خدا كرد كه : بار خدايا ! تو خود هماره يار و ياور او ، باش ! « اللّهمّ فكن انت له وليّا و ناصرا . » آن گاه افزود : « ايّها النّاس انّى خلّفت فيكم الثقلين : كتاب اللَّه و عترتى . . . لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض ، و انّى انتظرهما و لا اسألكم في ذلك الّا ما امرنى ربّى ، ان اسألكم المودة في